ژان شاردن ( مترجم : اقبال يغمايى )

1627

سفرنامه شاردن ( فارسى )

خبردار نگردد . بارى ، نامه‌اى را كه تفنگچىباشى موظف بود به شاه نو تقديم كند به وى سپردند . اين نامه در كيسه‌اى از پارچهء زربفت كه انتهايش به رشته‌ها و منگوله‌هاى ابريشم زر تار آراسته شده بود و با گره‌هاى سر خود بسته مىشد نهاده شده بود و به مهر صدر اعظم نشان شده بود ؛ و بنا به رسم مردمان مشرق زمين در آرايش آن نهايت دقت و ظرافت به كار رفته بود . در اين نامه كه من كوشش بسيار كرده‌ام رونوشتى از اصل آن را به دست آورم سران دولت و پزشكان به پيشگاه شاه نو چنين معروض داشته بودند : « چگونه پادشاه بلند نام فردوس آشيان كه پروردگار بزرگ آرامگهش را غرق نور رحمت كند ، بنا به مشيّت خدا بيست و ششم ماه ربيع الثانى به هنگامى كه خورشيد سر از افق برمىكشيد بىآنكه وصيّت كند و جانشينى برگزيند ، و نام كسى را براى اداره كردن كشور بر زبان آورد جان سپرد . پس از اين‌كه اعضاى دولت و دربار از وقوع اين حادثهء جانگزاى آگاه شد گرد هم فراهم آمدند تا كسى را كه به مشيّت خدا بايد به جانشينى انتخاب شود معين كنند ، و همدل و همداستان ، آن وجود مقدس را شايستهء اين مقام اعلا و خداوندگارى اين كشور دانستند ، و دريافتند يگانه كسى كه در خور جلوس بر اريكهء خلافت سلطان جهان مىباشد آن ذات مبارك است ، و ما همگان خود را بندهء فرمانبردار و صميم ذات اقدس ملوكانه دانسته و از پاك يزدان مسألت مىداريم كه اعليحضرت را به فتوحاتى كه شايستهء افتخار و در خور مقام و اختيارات آن وجود مبارك باشد موفق بدارد . « براى فراهم آوردن مراسم جلوس آن اعليحضرت بر سرير پادشاهى كه مقرّ راستين خلافت است و تقديم نامهء متضمن مراتب اطاعت و جان سپارى چاكران تفنگچى باشى و همراهانش افتخار حضور مىيابند تا به نمايندگى چاكران در آن مراسم فرخنده شركت جويند و به زبان نيز مراتب تهنيت اين بندگان را به خاكپاى مبارك عرضه دارند . جسد شريف شاه فقيد پدر تاجدار آن اعليحضرت كه پروردگار وى را غريق رحمت بىكران خود فرمايد به كاشان انتقال مىيابد ، و در آن‌جا كسانى كه جرأت و جسارت عرض اين عريضه را به خاكپاى مبارك به جان خريده‌اند با ديگر منسوبان دربار چشم به راه وصول فرمان آن اعليحضرت دربارهء محلّ دفن آن پيكر شريف كه زيارتگه مردمان خواهد